محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
834
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پسران پيمبر در جاهليت بمردند و دختران به دوران اسلام رسيدند و مسلمان بودند و با پيمبر هجرت كردند . از ابن شهاب زهرى روايت كردهاند كه خديجه پيمبر صلى الله عليه و سلم را با يكى ديگر از قرشيان براى داد و ستد در بازار حباشه در تهامه به كار گرفته بود و خويلد او را به زنى به پيمبر داد و آنكه در اين باره رفت و آمد كرد كنيزى از مواليد مكه بود . واقدى گويد : اين همه خطاست . گويند : خديجه كس پيش پيمبر فرستاد و او را به ازدواج خويش خواند و او زنى شريف بود و همه قرشيان به ازدواج با وى راغب بودند و اگر اميد مىداشتند مال فراوان خرج مىكردند . و خديجه پدر خويش را بخواند و شراب داد تا مست شد و گاوى بكشت و پدر را عطر زعفران آلود زد و حله اى بپوشانيد و كس پيش پيمبر صلى الله عليه و سلم و عمان وى فرستاد كه بيامدند و خويلد او را به زنى پيمبر داد و چون از مستى درآمد گفت : « اين حله و اين عطر چيست ؟ » خديجه گفت : « مرا به زنى به محمد بن عبد الله داده اى . » خويلد گفت : « من نكردم ، من چنين نكنم كه بزرگان قريش ترا خواستند و ندادم . » واقدى گويد : اين نيز خطاست ، و به نزد ما روايت ابن عباس درست است كه گويد : « عمرو بن اسد عموى خديجه وى را به زنى پيمبر داد كه پدرش پيش از جنگ فجار مرده بود . » ابو جعفر گويد : خانه خديجه همانست كه اكنون به نام خانه خديجه شهره است و معاويه آن را خريد و مسجد كرد كه مردم در آن نماز كنند و بنايى در آن ساخت كه همچنان به جاست و تغيير نكرده و سنگى كه بر در خانه بر طرف چپ هست سنگى است كه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم زير آن پناه مىبرد تا از سنگهايى كه از